قاصدک....
خبر از تنهایی ادمک رویایم
برای ابرک خیالم ببر...
که در حسرت بوی باران
چون مترسک جالیزی
خود را به زخمهای تنهایی
با دستانی باز
در اغوش سرد احساس
عادت داد...........
اهی کشید
و
اتش خرمن احساسم شد
و مرا تا ابد
سوز دل
تک خوان
احساس دلم شد
من چشمانم را
برای هوس کور کردم
تا مبادا
از روی دیواری کوتاه
دلم از روی هوس
عاشق شود
من با نگاهی منتظر
طلوع خورشید را
از ا ن سوی امواج دریا
از پنجره نگاهش را
به انتظار می نشینم
مرا همان جایی که تنهاییم را
با گهواره احساسش
در ارامش به سر ببرم
ملالی نیست
و چون کلبه ای زیبا در بهشت رویایم
با جان پذیرایم...
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خدمات وبلاگ نویسان جوان
كدهای جاوا وبلاگ
قالب وبلاگ